تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

114

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

مجمعين بالاستقلال حجت نيست مگر اينكه كاشف از قول امام باشد . حال اگر فرضاً امامى مبدأ را آن طورى كه بايد از حدوث و امكان منزه باشد نشناسد ، چه كسى مىتواند قائل به حدوث زمانى شود . پس اول آن اصل را بايد محكم كرد و لو آيات و اخبار ، همه در مقابل آن اصل باشند . و اگر هم مخالفت نمايند قيمت خود را شكسته‌اند . اينها از خود جمالى نداشته و جمال اوست كه آنها را صاحب جمال كرده و اينها از خود قيمتى نداشته و قيمت اوست كه آنها را ذى قيمت نموده است ، كيميا اوست كه اينها را طلا نموده و اگر بر خود او صدمه‌اى رخ دهد اينها از صلابت مىافتند . و الحاصل : با اين تقريبى كه براى حدوث زمانى عالم نموديم هر دو مقام را حفظ كرديم ؛ مقام دوام فيض الهى تا ظهور اسم « يا قديم الاحسان » و « يا دائم الفضل على البريّة » درست شود و جهت امكان و حدوث در خدا راه نيافته و اراده متجدد نگشته و خدا محل عوارض نشود ؛ چون اگر گفتيم در برهه‌اى نظام وجود از وجود بىنصيب بوده و خدا قبض فيض فرموده و مدتى عالَم ، عالَم چُرت و عُطلت و قبض فيض بوده بعداً خدا اراده كرد كه يك موجوداتى ايجاد كند ، لازمهء آن از دست دادن مقام اول - دوام فيض الهى - است . و خلاصه : با اين تقريب هم اين اصل اصيل واجب الوجودى محفوظ مانده و هم مقام ديگر كه قيام اجماع ملّيون بر حدوث عالم است ، و لو فرض كنيم اين معنايى كه به آن اثبات حدوث شد مراد مجمعين نباشد . و بالجمله : ما بايد براى حفظ اسّ و اساس ، يعنى توحيد واجب الوجود همه را فدا كرده و در راه حفظ آن مقام اول ، اينها را قربانى نماييم . « وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ » . « 1 » البته ما مقدمات اين مرام - اثبات حدوث زمانى - را هم بنا بر قول اخواننا المتجددين كه براى عالم هيولايى قائل نبوده و فاتحهء اقوال سابقين را با زبان علم كنونى خوانده و قائل شده‌اند كه براى همهء اين كرات و اجسام و موجودات ، يك شمس الشموسى است كه ديگران پروانهء وجود اويند و به دور او پرواز مىكنند ، و هم

--> ( 1 ) - صافات ( 37 ) : 107 .